X
تبلیغات
زولا

My Note Book...

فقط دوست دارم بنویسم...

حال خوش شود...

شنبه 20 مرداد 1397 12:11 نظرات: 0 نظر

غبار غم برود حال خوش شود حافظ

تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار




+خدا رو شکر

یه پست پر پیمون :)

جمعه 12 مرداد 1397 20:30 نظرات: 4 نظر

مطمئنم اسم تک تک فیلمایی که مینویسم رو همه دیدید:

توی این چند ماه گذشته فیلمایی رو هم دیدم...

اکسیدان رو بین همه شون خیلی دوست داشتم باهاش کلی خندیدم و کمی هم بغض کردم.. ولی واقعا خوب بود از نظرم...

ساعت 5 عصر رو دیدم اما مثل بقیه کارای مدیری که دوستشون داشتم برام گیرا نبود... ولی در کل خوب بود... طنز اجتماعی خوبی بود...

آینه بغل رو هم دیدم و باهاش خندیدم... ولی یه چیزی که بود این بود که این فیلم رو یه عزیز بهم گفت منم دیدم برای همین در موردش نظری نمینویسم... هر کسی نظر خودشو داره و برای منم همون یه نفر نظرمو بدونه کافیه :))

فیلم لئون که براساس یه داستان واقعی بود رو هم خیلی دوست داشتم هر چند شهریور پارسال برای بار اول دیدمش... کلا فیلمایی که براساس واقعیت هست رو بیشتر دنبال میکنم و میبینم... 

جومانجی... اصلا دوست نداشتم... فک میکنم سری اول اون عالی بود اما این سری ... نه زیاد به دلم نچسبید... دوست نداشتم...

دانکیرک که اسمشو امیدوارم اشتباه ننوشته باشم... هنوز کامل ندیدمش :))))))

نصف نگاهش کردم مهمان اومد همون جور موند تا حالا... :))

ببینم کی وقت شه ببینمش... 

در مورد واندر یا شگفت انگیز قبلا نوشته بودم... اونم خیلی دوست داشتم فک کنم براساس واقعیت بود... خیلی جالب بود...

یه فیلم کره ای به اسم همراه با خدایان هم بود که دیدمش... در کل موضوعات ارائه شده در طی داستان واقعا برام جالب بود... اینکه یه نفر که مرده توی اون دنیا باید از 7 ویژگی ای که داره رد بشه و مورد قبول خدایان اونها (از این نظر من کاری ندارم... حرف من سر تشابه اهمیت موضوعاتی مثل احترام به پدر و مادر و کمک به دیگران و حس دلسوزی و... هس) واقع بشه تا بتونه وارد بهشت بشه و اینکه چقدر از این نظر شبیه به ما مسلمانان بود... 

از این نظریعنی محتوا و برداشت آزادی که از فیلم داشتم واسم جالب بود اما در کل بد نبود...

برچسب‌ها: یادداشت من

دلم حالش عجیبه...

سه‌شنبه 26 تیر 1397 13:46 نظرات: 3 نظر

یادش بخیر ...

این اواخر روز دختر یا مادر یه بسته شکلات میخرید میاورد به همه مون میداد.. 

دلم برای همون یه بسته شکلات یا یه شاخه گلی که هر از چندگاهی برامون میگرفت و میاورد تنگ شده... 

قدر با هم بودنتون رو بدونید... قدر با هم بودنتون با اعضای خانواده تون رو بدونید... 


روز دختر برای من امسال خیلی متفاوت تر از قبل بود... ممنونم که خوشحالم کردی... 


هنوزم گاهی ارزو میکنم کاش میشد ادم خاطرات بدو از یادش ببره و فقط خاطرات خوب باشن... 

برچسب‌ها: یادداشت من

خاطرات آدم و حوا

پنج‌شنبه 21 تیر 1397 20:11 نظرات: 7 نظر

پس از حوا....




آدم:

هر جا که او بود، بهشت بود!


توی این داستان کوتاه ۳۵ صفحه ای این بخششو خیلی دوست داشتم...

زمان بعد از مرگ حوا... آدم میگه ... هر جا که او بود، بهشت بود!!


براتون عشق به این صورت آرزو میکنم... که بعد هم بگید هر جا که او بود بهشت بود...‌


خاطرات آدم و حوا

به روایت مارک تواین

برچسب‌ها: نوشته دیگران، کتاب

۲

دوشنبه 18 تیر 1397 12:26 نظرات: 3 نظر

سلام به همه

این روزا خیلی خوب و آروم و بی دغدغه میگذره...

هر چند سه روز گذشته پر استرس بودم اما خدا رو شکر به خیری و خوشی گذشت...

مدتیه یکم برنامه هامو هم عوض کردم..


امروز فقط دلم میخواست یه چیزایی یه حرفایی رو بنویسم که حتی فک کردن بهشونم خوشحالم میکنه...

اما میخوام این حرفا فقط یجا گفته بشه نه اینککه دیگه نوشته بشه و عمومی شه... از این به بعد فقط متنا و کتابایی که میخونمو مینویسم...


اخ چقدر هوس کتابخوندن کردم اما فعلا وقتش نیست..

شدیدا باید به  یسری کارا رسیدگی کنم...

سه شنبه ها با موری منتظرمه... ببینم کی میتونم بخونمش:)))


ایامتون شاد و به کام


+ تو رو خدا یواشکی نخونید اصن دوست ندارم... ادم حس میکنه تحت نظره به وسیله یسری ادم که میشناسنش...

میخوام اینجا ارامش داشته باشم... نه اینکه تحت نظر باشم:) 

تشکرات از شما یواشکی خوان ها..

برچسب‌ها: یادداشت من

۱

پنج‌شنبه 14 تیر 1397 13:00 نظرات: 0 نظر

.

نمی دانم دوست داشتن از کجا می آید اما می دانم دوست داشتن

 چه ها می کند. نمی دانم دوست داشتن از کجا می آید

اما می دانم وقتی کسی را دوست داری چطور عوض می شود همه چیز!...

من قرار می گذاشتم با آدم ها،

یادم می رفت بروم!...

یا من قرار می گذاشتم با آدم ها، می رفتم، چند متر مانده به رسیدنم یکهو توی آینه ی ماشین نگاه می کردم و خیلی ساده به این نتیجه می رسیدم که حوصله ندارم و دور می زدم و برمی گشتم و جواب تلفن هم نمیدادم! یا جواب می دادم و می گفتم آمدم اما حسم پرید و برگشتم...

می گفت: وای، های، هوار، یعنی که چی؟ مگر می شود؟ مسخره کرده ای؟ برگرد! من همینجا آنقدر می مانم تا برگردی،...

می گفتم هرکاری دوست داری بکن! و راست راستی می رفتم؛

واقعا بی هیچ دلیلی! اینکه می گویم "بی هیچ دلیلی"، یعنی واقعا بی هیچ دلیلی!!... یا من دیده ام کسانی را که آمده اند پای پنجره و ساعت ها نشسته اند و من نه پایین رفته ام و نه پرده را کنار زده ام!... من ِ خودخواه، من ِ به شدت لجباز، من ِ بی حوصله و بی تفاوت و بی خیال،

تازگی ها می فهمم وقتی کسی را دوست داری چطور عوض میشود همه چیز، و چطور میترسی هر لحظه از ناراحت شدنش...

و چطور تصویری که از خودت به یاد می آوری انگار برای ده ها و صدها سال پیش است!...

من نمی دانم دوست داشتن

از کجا می آید.

از من نپرس چرا دوست دارم!؟ من "چرا" را نمی دانم اما "چطور" را چرا!



عادل دانتیسم

برچسب‌ها: نوشته دیگران

نفسم

سه‌شنبه 5 تیر 1397 21:10 نظرات: 5 نظر

گاهی بلد باش

بودن را

کنارِ آن نفسی❤

 که بی تو میگیرد ...


لیلا مقربی



بعد نوشت... 

از اون دوستایی که زیرابی میان میخوننو میرن خواهش دارم بیان بالا یه نفس بگیرن.. تا ببینم حالشون خوبه...

اخه ۷۱۳ نفر توی یه روز میان به ی وب درپیت مثل این!!!؟؟؟ بعد کل وبم زیرو رو میکنن... دزدکی نباشید‌.. حداقل اگر دوستی هستین که میشناسمتون بگید. تمام دوستامو وقتی یواشکی و خاموش میان میخوننو میشناسم و میفهمم امدن.. شما جدیدا هم بگید ایرادی نداره... این روزا اعصاب ندارم اینم زبون خوشم بود :)) 

برچسب‌ها: نوشته دیگران

من خوشحالم...

پنج‌شنبه 24 خرداد 1397 21:08 نظرات: 13 نظر

سلام 

شما هم خوشحالید؟


از امروز وارد بازی های جام جهانی شدیم و هر روز قراره فوتبال ببینیم... خودم به شخصه بازهای ایران رو ممکنه فقط وقت کنم که ببینم اما حتما سعی میکنم بازی های دیگه رو هم ببینم...:))


عید فطر رو هم پیشاپیش به همه تبریک میگم..


من همیشه آهنگاشو میشنوم ... آهنگ هاشو دوست دارم... اینبار آهنگ رو اینجا برای دانلود قرار نمیدم فقط معرفی میکنم میتونید دانلودش کنیدو بشنوید.

آهنگ چه دردی از محمدرضا هدایتی

یه آهنگ شادم از میثم ابراهیمی بشنوید :)

دلبری تو 



+ کلا پستم قاطی پاتیه... دوست داشتید آهنگارو  بشنوید شایدم تا حالا شنیده باشید.. نمی دونم ولی اسمشون رو اینبار برای اولین بار نوشتم که اگر خواستید بشنویدد... لغات قرمز لینک وبسایت بیپ تونز هست...

عیدتون مبارک دوستان

برچسب‌ها: یادداشت من

فکر نوشت

شنبه 19 خرداد 1397 14:01 نظرات: 6 نظر

گاهی در میان روزمرگی های زندگی گم می شویم!!!!!


***********************************:


اما من در تو و تو در من پیدا می شوی... 


**********************************:


تو گر گناه من شوی 

توبه نمی کنم ز تو 


مولانا

:)

جمعه 11 خرداد 1397 13:10 نظرات: 7 نظر

سلام

برنگشتم ...

اما وب فعاله و از لینک های روزانه ام استفاده میکنم... ممکنه در آینده این لینک ها بیشترم بشه و اتفاقا یکی از لینک ها مربوط به نوشته خودم در یه سرور دیگه س و ممکنه در اون روشن بشم.... 


به شما هم خوندنشون رو توصیه میکنم... 


ببخشید که بد خداحافظی کردم و از روی بی منطقی رفتم... اما نوشتن تنها چیزیه که دوست دارم ... 


نمی دونم چرا الان اینقدر آرومم...

فقط خوبه که همه چیز آرومه و خوبه...



برای همه بهترین آرزوها رو دارم... 

ایام بکام...

برچسب‌ها: یادداشت من

شعور

جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:40 نظرات: 0 نظر

ما ادما فقط کیلو کیلو شعور رو با خودمون حمل میکنیم اما ازش استفاده نمیکنیم. یوقت ممکنه از شعورمون کم شه...



+ برای همیشه میرم. 

برچسب‌ها: یادداشت من

وروجک های خاله...

دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 20:18 نظرات: 3 نظر

امروز خوشحالم که وروجک های خاله اومدن تا باهاشون وقت بگذرونمو تنها نباشم... 

شاید حال این روزامم خوب بشه... 


هر چند برای تغییر روحیه قصد سفر دارم و انشاالله هفته اینده میرم سفر... 

درسته ماه رمضون در پیشه ... خوب من جایی میرم که هم بهم نزدیکه و هم محل تولدمه...


اونجام توی خونه م اما حداقل دوستمو میتونم ببینم و باهاش کمی حرف بزنم... 



.... 

فقط همین...

خوش باشید... ما رو هم دعا کنین... خیلی دلم گرفته... شمام دلتون گرفت اشکی ریختین هم منو هم سید رو دعا کنین تا زودتر خوب بشه شاید دل ما هم شاد بشه... 

....

ببخشید اگر یه مدت ممکنه نباشم و نه ایمیل جواب بدم و نه اینجا کامنتها رو جواب بدم..

الانم عذر میخوام که کامنتهاتون بی جواب و بی تایید مونده... ببخشیدم...

برچسب‌ها: یادداشت من

به دلم نشست گفتم با شما شریک شم...

شنبه 22 اردیبهشت 1397 12:14 نظرات: 4 نظر

فیلترمان کنید ...

نسلِ ما چیزی برایِ از دست دادن ندارد ...

با مدارِکی که محضِ اطلاع است و هیچ ارزشِ قانونیِ دیگری ندارد ...

واقعا هم ندارد ...

وقتی تمامِ ارزش ها به انتخاب و انتصاب و دل بخواهِ کسانی بند است که با ما هیچ نسبتِ فامیلی ندارند ...

وقتی سالها با خونِ دل درس خواندیم و انتهایِ راه فهمیدیم ؛ آینده سازیِ اینجا را موروثی گزینش می کنند ،

وقتی هرثانیه شرمنده ی پدر و مادری می شویم که عمرشان را به پایِ ما گذاشتند و این روزها نمی شود عصایِ پیری شان باشیم ...

مشکل از شما نیست ، 

ما نباید به دنیا می آمدیم ... ببخشید !!!!

ما باید قبل از آمدنمان در می زدیم ...

اصلا از اولش هم اشتباه آمده بودیم !!!

دیگر فایده ای ندارد ،

نسلِ زبان نفهمِ ما چیزهایی فهمیده که نباید می فهمید ...

تمامِ بحران ها هم که درست شود ؛ ذهنِ از خواب پریده مان ، به هیچ وعده و فریبی نخواهد خوابید ...

و چقدر این بیداریِ عمیق ، تاوان دارد این روزها ...

کارِ ما خیلی وقت است از کار گذشته ...

زندگی برایِ مان پشتِ ویترین است ...

خودمان هم کم آورده ایم ...

بزنید از بیخ و بن فیلترمان کنید راحت شویم ...



نرگس صرافیان-طوفان‌



+یه جورایی حرف دلمه :))

برچسب‌ها: نوشته دیگران

من عجیب...

شنبه 22 اردیبهشت 1397 11:45 نظرات: 3 نظر

سلاااام :)

راستش عنوان دوست داشتم بنویسم من شگفت انگیز :))

اما نه من شگفت انگیزم نه عجیبم :)

فقط یسری عادتایی که شاید از نظر بقیه عجیب بیاد رو مینویسم ولی در کل یه ادم کاملا عادی م... :))

از نظر خودم عادی م... اینام همه فقط یسری از خصوصیات اخلاقی و رفتاری دوستتونه که داره براتون براساس چالش وبلاگ آقای هاتف مینویسه که خیلی وقت پیش برگزار شد و تمام شد و رفت... اما به خیلی ها کمک کرد دوستاشونو بهتر بشناسن :))

منم خواستم که منو بهتر بشناسید... واسه همین الان دارم مینویسم

اونموقع باعث شد فقط فک کنم... فک کنم... و فک کنم...:))


ولی الان مینویسم :))

برید ادامه مطلب... 

 


ادامه مطلب ...
برچسب‌ها: یادداشت من، چالش

امروز واقعا دلم برای نوشتن اینجا تنگ شده بود... از ته دلم این حرفو میزنم...

چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 09:08 نظرات: 0 نظر
خواننده گرامی این مطلب رمزگذاری شده است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:
برچسب‌ها: یادداشت من